بذارید یه داستان براتون تعریف کنم.
با دوستهام توی دانشگاه بودیم که بریم سر کلاس.
وقتی وارد کلاس شدیم، دیدیم فقط ما هستیم و استاد!
در همون لحظه سریع رفتیم و گروه رو چک کردیم که دیدیم بله
کلاس مجازی شده بوده و ما خبر نداشتیم.
دوستام خیلی عصبانی بودند و کاری هم نمیتونستیم انجام بدیم.
ولی من، ادیسون درونم بیدار شده بود و پا شدم رفتم نفر اول، کنار استاد، نشستم.
منی که تا حالا یه جلسه هم نفر اول ننشسته بودم و همش ته کلاس داشتم مسخره بازی در میآوردم.
حتی به استاد کمک هم کردم که کلاس رو آنلاین تشکیل بده.
دوستام هم چون نمیتونستند کاری انجام بدند و میخواستند برند و نمیتونستند، داشتند حرص میخوردند.
ولی من تصمیم گرفتم که لذت ببرم و همین کار هم کردم.
چون کار دیگهای از دستم بر نمیاومد.
و حرص خوردن هم فایدهای نداشت.
در زندگی، خیلی به این جور شرایطی بر میخوریم و همش تلاش میکنیم که شرایط رو تغییر بدیم.
در حالیکه هیچ فایدهای نداره و تنها کاری که میتونیم بکنیم اینه که شرایط رو قبول کنیم.
همونطور که در استوئیسیسم میگن که عاشق سرنوشت باش.
ما فقط میتونیم چیزهایی رو تغییر بدیم که تحت کنترل ما هستند.
و جنگیدن با چیزهایی که از کنترل ما خارج هستند، چیزی جز اعصاب خوردی و ناراحتی به دنبال نداره.
وقتی اتفاقات خارج از حیطهی نفوذ خود را بپذیریم، زندگی معنای دیگری پیدا میکنه.
معنایی که تا حالا باهاش روبرو نشده بودیم.
و طعمی میگیره که تا حالا نچشیده بودیمش.
پذیرفتن میتونه در همهی جنبههای زندگی باشه.
چرا تو ترافیک موندم؟
چرا ماشینم خراب شده؟
چرا تیم مورد علاقهم بازی رو باخت؟
چرا فلانی این همه پول داره؟
چرا من اون همه پول ندارم؟
چرا کلاس مجازی رو حضوری اومدم!
البته که نباید جلوی تلاش رو گرفت و دست رو دست گذاشت.
ولی نباید دنبال مقصر بگردیم.
و در جاهایی که میتونیم کاری کنیم، تلاش خودمون رو انجام بدیم و نتیجه رو واگذار کنیم و بپذیریمش.
امیدوارم که از این پست خوشتون اومده باشه و در زندگی آرامش رو پیدا کنید.
این پست رو که در اون رواقیگری یا استوئیسیسم رو توضیح میدم رو از دست ندید.





مثل همیشه بی نظیر👏🏻👏🏻👏🏻